ابن الكلبي
92
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
ديگر را كه متمم و مكمل گفتهء بالا است و ما را در اين باره به يقين و يا نزديك به يقين مىرساند ببينيم و آن اين است كه جواليقى در أول كتاب مىگويد كه من آن را در قرائت مردى كه بر پسر صيرفى خوانده ( و نام آن مرد را در آنجا نبرده است ) شنيدم ، ولى جواليقى پس از فراغت از استنساخ كتاب خواسته است إهمالي را كه در أول كتاب از حيث معرفى شخص خود و نام بردن از آن مرد قرائت كننده نموده است جبران كند ، و از اينرو به خط خود در آخر نسخهء دوم عبارتى را نوشته و ناقل نسخهء ما ، آن عبارت را براى ما نقل كرده است ، و عبارت مذكور بطريق جزم و تحقيق حاكى است كه پسر جواليقى اين كتاب را از أول تا آخر به قرائت شيخ ابو الفضل محمد پسر ناصر پسر محمد پسر على شنيده و گوش داده و محمد پسر حسين إسكاف نيز با او گوش مىداده ، و اين سماع در محرم سال 494 هجري بوده است . و از أول سلسلهء سند كتاب دانستيم كه آن شخصى كه كتاب مستقيما بر او خوانده شده ، پسر صيرفى بوده است ، و همين جاست كه به نقطهء گشايش گره مىرسيم ، و سال 494 را محك تحقيق و مفتاح بيان مىبينيم و مىگوئيم اگر رجال اين سند همگى در اين سال زنده ، و پسر صيرفى از حيث عمر از همگى بزرگتر فرض شود ، مطلوب ما حاصل و دليل ما روشن شده و بيقين قاطع رسيده خواهيم بود . ألف : اما پسر صيرفى : نام وى در صدر سلسلهء روات ما چنين آمده است : « شيخ ابو الحسين مبارك پسر عبد الجبار پسر احمد صيرفى ، و اين شخص همانى است كه « ابن اثير » در كامل التواريخ از او نام برده و نسبش را چنين گفته است : « ابو الحسين مبارك پسر عبد الجبار پسر صرد معروف به ابن الطيوري الخانوقى الصيرفي البغدادي » و